۱۳۸۹ آذر ۲, سه‌شنبه

مصدق اعتماد‌به‌نفس ملي را بازسازي كرد



پاسخي به ادعاهاي سيدمحمود كاشاني

مهندس سيدمحمد وحيدميرزاده
نامه دكتر سيدمحمود كاشاني فرزند مرحوم آيت‌الله كاشاني به صدا و سيما در اعتراض به يك برنامه تاريخي كه در آن مطابق ديدگاه‌هاي ايشان به تحليل رويدادهاي تاريخي ننشسته‌اند بار ديگر زخم كهنه تاريخي دوران نهضت ملي را باز كرد. دكتر كاشاني به روال هميشگي حملاتي را متوجه دكتر مصدق كرد و سعي كرد با رد درستي خط‌مشي دكتر مصدق، صحت كاركرد سياسي مرحوم پدرش را در آن برهه زماني احراز كند. پس از گذشت زماني نزديك به شش دهه و انجام صدها بررسي و تحليل و انتشار اسناد محرمانه از سوي دولت‌هاي مختلف و نگارش صدها كتاب و خاطره و مقاله از سوي پژوهشگران و مهم‌تر از همه به عينيت و واقعيت نشستن نتايج كاركرد و سو‌گيري فعالان و بازيگران سياسي آن دوران در جامعه ايراني، طرح اتهاماتي اينچنين بر شخصيت و كاركرد دكتر مصدق نوعي بي‌توجهي به واقعيت‌هاي تاريخي و قرار گرفتن در چنبره علقه‌هاي فرزندي است و نوعي ايراد دشنام سياسي طبقه‌بندي مي‌شود. هر مقطع از تاريخ هر ملت نتيجه كاركرد بازيگران آن برهه زماني است. اگرچه مي‌شود از آن كاركردها جمع‌بندي داشت اما نمي‌توان غفلت‌ها و اشتباهاتي را كه در شكل‌گيري سرنوشت آن ملت تاثيرگذار بوده است كتمان يا توجيه كرد. تاريخ آن گونه كه بوده، هست، نه آن طوري كه ما مي‌خواهيم و طلب مي‌كنيم يا آن گونه كه به صلاح و مصلحت و منفعت ما باشد. در روند تاريخي، درستي يا نادرستي ديدگاه‌ها و كاركردهاي سياسي به واقعيت درمي‌آيد و پرده از اندرون مي‌گشايد، به نحوي كه انكار آن چاره راه نيست و ادعاها و توجيه‌ها و اگرها و «خوش آمدها» و «بد‌آمدها» و دشنام‌هاي سياسي در تغيير آن دخالتي نخواهد داشت. روند رويدادهاي پس از كودتاي بدفرجام 28 مرداد 32 كه منتهي به انقلاب بهمن 57 شد به خوبي گوياي اين آموزه مهم تاريخ سياسي ايران است كه جايگاه دولت دكتر مصدق فقط به معني هيات دولت كه انجام امور جاري كشور را در آن مقطع تاريخي بر عهده نداشت نبود و سرنگوني آن با كودتا، فقط بر افتادن يك هيات دولت و جايگزين شدن هياتي ديگر هم نبود. دولت مصدق علاوه بر وظايف معمولي يك دولت، از جايگاه تاريخي ويژه‌اي برخوردار بود. براي توجه بيشتر بايد اندكي به گذشته نظر بيفكنيم. در هنگامه كودتا، نزديك به نيم قرن از انقلاب مشروطيت در ايران گذشته بود؛ نيم قرني كه جامعه ايراني تجربيات گرانقدر اما پرهزينه‌اي را از سر گذرانيده بود. تاثيرات تعيين‌كننده دو جنگ جهاني از جمله اشغال نظامي كشور، بيم جدا شدن بخش‌هايي از تماميت ارضي، دخالت بيگانگان در اركان حكومت و سياست‌هاي جاري كشور، مسائلي نبود كه بتوان آن را ناديده گرفت و بي‌تفاوت از كنار آن گذشت. چگونگي به قدرت رسيدن رضاشاه و نشستن او بر تخت شاهي و اعمال برنامه‌هاي توسعه مدني در پرتو خودكامگي و استبداد سياسي و چگونگي بركناري تحقير‌آميز او كه چيزي جز سرافكندگي ملي براي ايران و ايرانيان در پي نداشت، بخشي از واقعيت‌هاي تاريخي آن دوران است. همچنين است سياست‌هاي نابخردانه رضاشاه مبني بر نزديكي به آلمان نازي كه اتخاذ اين سياست ناشي از خودكامگي سياسي او بود و تداوم آن زمينه‌ساز و عامل اصلي اشغال كشور به طور همزمان از شمال و جنوب و غرب توسط ارتش سرخ و انگليس بود. سپري شدن اين دوران‌ها آموزه‌هاي گرانسنگي را براي جامعه ايران به ارمغان آورد. هر چند با دريغ و افسوس اين آموزه‌هاي بهنگام به كار نيامد و درهاي سياست ايران با وقوع كودتا بر پاشنه هميشگي استبداد چرخيد.
پيمودن مسير دموكراتيك شدن ايران ره‌يافتي بود كه به خوبي نشان مي‌داد داروي درد لاعلاج جامعه ايران، تنها تكيه بر تاريخ و فرهنگ و كار‌هاي عمراني و توسعه اداري و درآمدهاي نفتي و نزديكي يا دوري از قدرت‌هاي جهاني نيست، بلكه به وجود آمدن شرايطي كه در آن امكان رشد استعدادها و به واقعيت پيوستن ظرفيت‌هاي ملي را در تمام حوزه‌هاي اجتماعي اعم از سياسي، اقتصادي و علمي مهيا سازد، از ضروريت‌هاي تاريخي ايران به حساب مي‌آيد. تجربيات چندباره ايران و ديگر كشورها ثابت كرده است بدون دست يافتن و پايداري شرايط دموكراتيك در عرصه سياسي، تمام كارهاي ديگر با هر نيت و انگيزه و دستاوردي به طرفه‌العين چون يخي در گرما آب مي‌شوند و جامعه دگر بار بايد بازي را از صفر شروع كند. با اين برداشت بايد به تحليل جايگاه دولت مصدق نشست. در آن شرايط دولت مصدق تنها و تنها امكاني براي پيمودن جامعه ايران در مسير پرسنگلاخ دموكراسي بود. تجربيات سياسي دوران سركوب سياسي پس از كودتا و رويدادهايي كه جامعه ايران را ناچار به انتخاب انقلاب در مواجهه با نظام سلطنتي - كودتايي كرد، به روشني و وضوح درستي اين گفتار كه دولت مصدق تنها امكان موجود براي پيشبرد دموكراسي در ايران آن روزگار بود را به رخ مي‌كشد.
در پاسخ به اين پرسش تاريخي كه چرا در بهمن سال 57 در ايران انقلاب شد و علت اصلي آن چه بود، بايد اذعان داشت كه نياز تاريخي جامعه ايران به گذرانيدن روند دموكراسي و ممانعت جدي رژيم كودتايي شاه با به‌كارگيري گسترده استبداد سياسي، پاسخ فراگيري به اين پرسش تاريخي خواهد بود. پرسش ديگر آن است كه زنگ شروع ماراتن منتهي به انقلاب از چه زماني نواخته شد؟ بي‌ترديد از فرداي اجراي كودتا و سرنگوني دولت مصدق بود يعني براي درمان بيماري مهلك كودتا، دارويي جز انقلاب كارگر نيفتاد. بنابراين درمي‌يابيم كه سرنگوني دولت مصدق تنها تغيير يك كابينه و تعويض صدراعظم و وزيران نبود، زيرا جامعه ايراني با قبول يك انقلاب، تقاص تاريخي كودتاي بدفرجام را مي‌خواست بگيرد. آگاهان به مسائل اجتماعي چه خوب مي‌دانند كه هزينه‌هاي اجتماعي قبول انقلاب براي جامعه چيست و يك جامعه به چه ميزان از درماندگي و ناچاري بايد قرار داده شود تا مجبور به هزينه كردن براي به دست آوردن انقلاب شود. انقلاب به‌رغم نام وسوسه‌گر و رويايي آن، بدون زجرها و محروميت‌ها و كشتارها و خرابي‌ها هيچ‌گاه به هدف نمي‌رسد و كودتا هر چه بر سر ايران آورد با تمام سختي‌ها به جان خريده شد تا استبداد و خودكامگي از ميان برداشته شود.
در تحليل تاريخي نمي‌توان دلخوري‌ها و ناراحتي‌هاي شخصي و تسويه‌حساب‌هاي گروهي را به نحوي وارد كرد كه روند تاريخي جامعه ايران را به فراموشي سپرد و آنچنان در جزييات مو درگير شد كه از ديدن پيچش مو محروم و ناتوان شويم. دوران ملي شدن صنعت نفت يكي از فرازهاي تاريخ ايران است؛ اينكه چگونه ملتي پس از سال‌ها تمكين در برابر يك قرارداد اقتصادي با بيگانگان و بالاتر از آن تمكين در برابر دخالت‌هاي نارواي آنان بر شئونات مملكت، يكپارچه مي‌تواند در جهت احقاق حقوق سياسي و اقتصادي خود برآيد، از افتخارات ملي ايران به حساب مي‌آيد. در اين ميان صرف خلع يد از شركت نفت انگليس حائز اهميت نيست، بلكه يكپارچگي و هم‌هدف بودن آحاد ملت يادگاري است كه بايد به آن باليد. جلودار اين مسير، دكتر مصدق و گروه كارشناسان فني و حقوقي و سياسي همراه او بودند كه نخست در مجلس شانزدهم و پس از آن در قامت دولت، پيش‌برنده ملي كردن صنعت نفت شدند. دستاوردهاي بزرگي همچون پيروزي سياسي در شوراي امنيت و بعد از آن گرفتن راي از ديوان لاهه از شاهكارهاي گروه سياسي و حقوقي دولت مصدق بود زيرا در شرايط آن روز جهاني مقابله با امپراتوري انگليس به روش سياسي و دنياپسند، كار ساده و راحتي نبود اما سياست خارجي ايران توانست در مجامع مختلف افكار عمومي را به سمت حقانيت خود جلب كند و بتواند سربلند از شوراي امنيت و ديوان لاهه بيرون‌ آيد. اوج اين كار هنگامي بود كه قاضي انگليسي تحت تاثير حقانيت ايران راي به نفع ايران داد. اگرچه استقلال قضايي انگليس را در اين ميان نمي‌توان ناديده انگاشت.
نقش گروه‌هاي فني براي راه‌اندازي و ادامه نگهداري تاسيسات نفتي هم قابل توجه است. گروه‌هاي فني به مديريت مهندس بازرگان و همكاري متخصصاني چون مرحوم رضا فلاح توانستند صلاحيت‌هاي فني و مديريتي ايراني را به جهانيان نشان دهند و با اين كار تبليغات انگليسي‌ها را كه ايرانيان توان و عرضه مديريت چنان تاسيسات بزرگ نفتي را ندارند، نقش بر آب كردند. پيروزي بر شركت نفت انگليس فقط مرهون سياستمداران، دولتمردان و كارشناسان نبود بلكه گروه‌هاي اجتماعي و مردمي بسياري در اين راه نقش پشتيبانان را به خوبي ايفا كردند. براي نيل به اين هدف، كاركرد شخصيت‌هايي كه در نبود احزاب و سازمان‌هاي سياسي فراگير، به عنوان مراجع سياسي ايفاي نقش مي‌كردند، تعيين‌كننده بود.
سرسلسله اين مراجع مرحوم آيت‌الله كاشاني بود كه با توجه به گرايش‌هاي مذهبي اكثريت مردم و ملبس بودن به كسوت روحاني نقش انكار‌ناپذيري در بسيج مردم در حمايت از اصل ملي شدن صنعت نفت داشت. هر چند تاريخ را نمي‌توان با اگرها بررسي كرد اما اگر نبود اين نقش آيت‌الله به طور قطع روند رويدادها به گونه‌اي ديگري ره مي‌پيمود.
كاشاني در اين برهه زماني دقيقاً بر جايگاه تاريخي خود نشسته بود و راهنما و هادي مردمي بود كه بيش از آنكه به رويدادها بينديشند، تلاش مي‌كنند رويدادها را احساس كنند. كاشاني در واقع پلي بود كه احساسات مردم را مي‌توانست به انديشه آنان پيوند دهد و در اين راه موفق بود. اين نكته‌اي است كه نمي‌توان انكار كرد و در واقع انكار آن به معني انكار بخشي از واقعيت‌هاي تاريخي است. در گفت‌وگويي كه نگارنده در سال 72 با مرحوم مهندس بازرگان در پيوند با دوران مدير عاملي آن مرحوم پس از خلع يد انگليس از شركت نفت داشتم به عنوان يك مصدقي وفادار بارها صادقانه به نقش تعيين‌كننده آيت‌الله كاشاني در آن برهه تاريخي اذعان داشت.
پس از دستاوردهاي نهضت ملي در عرصه خارجي، نوبت به اصلاحات داخلي براي هموار كردن مسير دموكراتيك كردن جامعه ايران رسيد. مانع اصلي اين مرحله، كاركرد خلاف قانون اساسي شاه بود. مطابق قانون اساسي مشروطيت، شخص شاه مبرا از مسووليت بود و بايد سلطنت مي‌كرد و نه حكومت. حكومت كردن به معني دخالت در امور اجرايي و عزل و نصب كردن افراد و تشكيل حلقه‌اي از امربران و وابستگان كه از منافع مالي هم به حد كفايت بهره‌مند بودند، مي‌شد. اولين برخورد، كوتاه كردن دست شاه از دست‌اندازي به نيروي نظامي بود. مسووليت تعيين فرماندهان مطابق قانون اساسي بر عهده نخست‌وزير بود اما به روال هميشگي اين كار توسط شاه انجام مي‌شد. ايستادگي مصدق و استعفاي اعتراضي او منجر به قيام ملي 30 تير و عقب‌نشيني‌شاه و بازگشت مصدق به نخست‌وزيري شد. اينجا اوج يكپارچگي بين نيروهاي سياسي در سازمان جبهه ملي بود. داستان تراژيك نهضت ملي از اين مرحله شروع شد و به ميزان گذشت زمان، اختلافات بالا گرفت و صف‌بندي نيروها دگرگون شد. استراتژي مصدق محدود كردن حوزه نفوذ غيرقانوني شاه و اطرافيانش در امور اجرايي كشور بود، زيرا با وجود چنين منافذي امكان انجام هيچ اصلاحاتي ميسور نمي‌شد و روند دموكراتيك كردن جامعه ايراني دچار ايستايي و عقبگرد مي‌شد. مصدق در روز پنجم مرداد 1331 اعضاي دولت را به مجلس شوراي ملي معرفي كرد. دولت مصدق در سياست خارجي، تقويت رابطه با سازمان ملل متحد و دوستي با كليه دول و احترام به همه ملل را سرلوحه برنامه خود قرار داد. در زمينه داخلي برنامه‌اي 9 ماده‌اي را به منظور انجام اصلاحات در كشور به مجلس ارائه كرد. برنامه 9 ماده‌اي اصلاحات دولت عبارت بود از اصلاح قانون انتخابات مجلس شوراي ملي و شهرداري‌ها، اصلاح امور مالي و تقليل بودجه، اصلاح امور اقتصادي به وسيله افزايش توليد و ايجاد كار و اصلاح قوانين پولي و بانكي، بهره‌برداري از معادن نفت كشور، اصلاح سازمان‌هاي اداري و استخدامي كشوري و قضايي، ايجاد شوراهاي ملي در دهات به منظور اصلاحات اجتماعي، اصلاح قوانين دادگستري، اصلاح قانون مطبوعات و اصلاح امور فرهنگي بهداشتي و ارتباطي.
بحث‌انگيز‌ترين موضوع دولت مصدق در روز 9 مرداد به صورت لايحه اختيارات نخست‌وزير به مجلس تقديم شد. با مطرح شدن اين لايحه اختلافات دروني جبهه ملي نمايان شد و به رويايي بين برخي از متحدان ديروزي كه عضو جبهه ملي بودند منجر شد. متن اين لايحه چنين بود: ماده واحد – «به آقاي دكتر محمد مصدق نخست‌وزير اختيار داده مي‌شود كه از تاريخ تصويب اين قانون تا مدت شش ماه لوايحي را كه براي اجراي مواد نه‌گانه برنامه دولت ضروري است و در جلسه هفتم مرداد 1331 مجلس شوراي ملي تصويب شده است، تهيه كرده و پس از آزمايش، آنها را تقديم مجلس كند و تا موقعي كه تكليف آنها در مجلسين معين نشده، لازم‌الاجرا است.» لايحه اختيارات در نهايت با اكثريت قاطع در مجلس شوراي ملي و روز بعد در مجلس سنا به تصويب رسيد. پس از شش ماه در دي‌ماه 1331 بار ديگر اين لايحه مطرح و به تصويب مجلس رسيد. تمديد اين لايحه در واقع نقطه انفجار مخالفت برخي از ياران ديروز بود. ايراد اتهاماتي از قبيل مخالفت با قانون اساسي و تعطيل كردن قوه قانونگذاري و اعمال ديكتاتوري و استبداد، شاه‌بيت مخالفت‌هاي آيت‌الله كاشاني، مظفر بقايي، حائري‌زاده و حسين مكي بود. شك و شبهه اعمال ديكتاتوري توسط مصدق از چند جنبه مردود بود. يكي اينكه لوايح تنظيمي به صورت آزمايشي و موقت اجرا مي‌شد و هنگامي كه به تصويب مجلس مي‌رسيد آنگاه به صورت قانون درمي‌آمد. مجلس هم اين اختيار قانوني را همواره داشت كه آن را لغو كند و حتي نخست‌وزير را هم استيضاح و بركنار كند. در نتيجه زمام امور قانونگذاري و نظارت مجلس پابرجا و خدشه‌ناپذير بود و شائبه تعطيلي قوه قانونگذاري يك شعار ضدتبليغاتي براي دولت بود. دوم آنكه براي اعمال ديكتاتوري تنها داشتن اختيارات قانوني كفايت نمي‌كرد، زيرا اعمال ديكتاتوري بدون داشتن اسباب و لوازم آن همچون گروه نظاميان گوش به فرمان و نيروي امنيتي و داشتن امكانات مالي و ارتباط قوي با قدرت‌هاي خارجي در شرايط آن روز ايران، جز داستانسرايي نتيجه‌اي نداشت. انجام كودتاي 28 مرداد به خوبي و به حد كفايت ثابت كرد كه مصدق هيچ كدام از آن ابزارها را نداشت و تكيه‌گاهي جز افكار عمومي و انبوه توده‌هاي سازماندهي نشده چيزي در اختيار نداشت. سوم اينكه اقداماتي كه مصدق در چارچوب لايحه اختيارات و حتي خارج از آن انجام داد، بهترين گواهي است كه هدف او را در اين راه نشان مي‌دهد. نگاهي به فهرست برخي از اقدامات و مصوبات گوياي اين موضوع است: تغيير نام وزارت جنگ به وزارت دفاع، لايحه الغاي عوارض در دهات، بازنشسته كردن 136 افسر ارتش كه وابسته شاه بودند، تقليل بودجه ارتش، قرار گرفتن شركت تلفن تحت عنوان شركت سهامي تلفن ايران به دولت، اطلاع به دولت شوروي در خصوص تمديد نكردن قرارداد امتياز شيلات درياي خزر، تقليل بودجه دربار، تحت نظارت قرار دادن بنگاه خيريه سلطنتي، منع شاه از برقراري ارتباط با نمايندگان كشورها و تصويب‌نامه‌اي كه اهانت به آيت‌الله بروجردي را مستحق مجازات مي‌دانست.

قبل از اينكه اختلاف مصدق و كاشاني را با اتهاماتي متقابل همچون خيانت و جاسوسي و توطئه و ارتجاع و نفاق و غيره بررسي كنيم، بايد اين واقعيت بالاتر از هر اتهامي را در نظر داشته باشيم كه اختلاف ابتدايي آنان به نحوه ديدگاه و چه بايد كردن‌هاي سياسي آنان براي ايران آن روزگار بود. مصدق به جد در راستاي قانونمند كردن جامعه گام بر مي‌داشت و در اين راه اولين مانع را شخص شاه مي‌دانست، به اين منظور سلسله برنامه‌هايي را پيش برد كه هدف آن برنامه‌ها نشستن شاه در جايگاه سلطنت بود و نه حكومت. مصدق اعتقاد به اصول دموكراسي داشت و اعمال نظر افراد را در خارج از چارچوب حقوقي آنها نمي‌پذيرفت. در مقابل آيت‌الله كاشاني بر اساس تجربه و برداشتي كه از اوضاع ايران داشت با اين ديدگاه و مشي سياسي مصدق مخالف بود و چون از شجاعت شخصي هم برخوردار بود از ابراز آن ابايي نداشت. موضع‌گيري صريح آن در حمايت از شاه در واقعه نهم اسفند و همراهي او با افرادي همچون سرلشگر فضل‌الله زاهدي در قبل و بعد از كودتاي 28 مرداد بدون هيچ تفسيري اين مطلب را روشن مي‌سازد. شاه به قصد اعتراض قصد مسافرت به خارج را داشت كه دولت مقدمات مسافرت او را فراهم كرد. به موازات آن شاه توطئه‌اي عليه مصدق طراحي كرد كه هدف آن قتل دكتر مصدق جلوي كاخ به دست به اصطلاح طرفداران متعصب شاه بود. در تهييج گروه‌هايي از مردم، آيت‌الله كاشاني نقش موثري داشت. او با صدور چند پيام و نامه مخالفت خود را با مسافرت شاه اعلام كرد و با اين كار خواست جناح دربار را برآورده كرد. وي در اعلاميه صادره اظهار داشت: «خبر مسافرت اعليحضرت همايوني نگراني شديدي در تمام طبقات مختلف... نموده... و از همه خواهانم كه با نمايندگان مجلس و علما و روحانيون و ساير طبقات همكاري كرده و از اين مسافرت كه منتهي به آشفتگي اين كشور و باعث ندامت مي‌شود بالاتفاق جلوگيري نمايند.» (كيهان 9 اسفند 1331) آيت‌الله همچنين طي نامه‌اي از شاه شخصاً درخواست كرد كه از مسافرت خودداري كند. گرايش آيت‌الله به سمت شاه در اين زمان در حدي بود كه يكي از خبرنگاران در ملاقاتي از آيت‌الله پرسيد: «شنيده‌ام شما سابقاً مخالف سرسخت شاه بوده‌ايد. چه شد كه ناگهان در كنار شاه ايستاده‌ايد و مدافع شاهنشاه شديد؟» آيت‌الله اظهار كرد: «با آنكه اخيراً مقام رياست مجلس را هم بر عهده دارم هنوز شاه را ملاقات نكرده‌ام. چيزي كه هست اين است كه مسافرت شاه با آن وضع كه دكتر مصدق ميل داشت موجب فتنه و فساد در ايران مي‌شد و اوضاع خطرناكي را به وجود مي‌آورد و به اين جهت مانع از مسافرت شاه شدم... پادشاه ايران نه مانند ملك فاروق فاسد و هوسباز است، نه ديكتاتور و مستبد - شاه يك مرد تربيت‌شده عاقلي است.» (اطلاعات 10 فروردين 1332) همچنين در پاسخ به يك خبرنگار ديگر، كاشاني راجع به شاه چنين مي‌گويد: «عقيده من آن است كه ايران ساليان دراز حاجت به سلطنت دارد و في‌الحقيقه وجود شاه يك جهت جامعي براي جمع‌آوري كليه طبقات مردم به دور اين مركز ثابت مي‌باشد.» (كيهان 8 فروردين 1332) و در اين هنگام آيت‌الله چگونگي روابط خود با سرلشگر زاهدي را در «كمال دوستي» توصيف مي‌كند. (كيهان 8 فروردين 1332) روند تاسف‌بار رويدادها به گونه‌اي پيش رفت كه سرلشگر زاهدي براي فرار از دستگيري و بازداشت خود به اتهام شركت در ربودن و شهادت سرتيپ افشار طوس، نامه تضرع‌آميزي به آيت‌الله كاشاني مي‌نويسد و در آن به دليل «سلب آزادي و امنيت خود و فاميل و خانواده‌اش و يأس از حمايت قانون» (باختر امروز 4 ارديبهشت 1332) به آيت‌الله پناه مي‌برد. كاشاني نه‌تنها بي‌درنگ دستور‌ پذيرايي از زاهدي را در اتاق هيات رئيسه صادر كرد، بلكه در چهاردهم ارديبهشت‌ماه به اتفاق 15 نفر از نمايندگان به ديدن سرلشگر زاهدي رفت و پس از روبوسي اظهار داشت: «شما مهمان مجلس مي‌باشيد و به علاوه مورد احترام همه آقايان بوده و هستيد و از مزاحمت‌هايي كه تاكنون براي شما فراهم شده متاسفم چون من تمام خدمات شما را به نهضت ملي ايران هنوز فراموش نكرده‌ام و اميدوارم به خدمات بيشتري بتوانيد نائل شويد. اينجا هم خانه ملت است و شما مي‌توانيد تا هر وقت كه بخواهيد باشيد.» (كيهان 15 ارديبهشت 1332)
كاركرد و موضع‌گيري‌هاي پس از كودتا آيت‌الله نيز ادامه همين روند را نشان مي‌دهد. او سه روز پس از كودتا به همراه نمايندگان غيرمستعفي مجلس نظير شمس قنات‌آبادي و مظفر بقايي با زاهدي ملاقات كرد و براي انجام اصلاحات دولت كودتا اظهار اميدواري كرد. (اطلاعات 13 شهريور 1332)
آيت‌الله سقوط دولت مصدق به وسيله كودتا را «نتيجه عدل خداوندي» خواند (كيهان 17 شهريور) و قبل از دادستان نظامي براي مصدق «طبق شرع شريف اسلام به دليل خيانت در فرماندهي و نمايندگي كشور در جهاد، تقاضاي مرگ كرد». (كيهان 23 شهريور 1332)
بنا به نوشته مطبوعات آن زمان زاهدي تصميم گرفته بود هر 15 روز يك بار با آيت‌الله ملاقات كند كه اين كار تا مدتي پس از كودتا ادامه داشت. اين ملاقات‌ها در تاريخ‌هاي 31 شهريور، 18 مهر، 22 آبان و 23 آذر 1332 در مطبوعات منعكس شده است. شايد در پي اين ملاقات‌هاي پي در پي بود كه در آبان‌ماه طي بيانيه‌اي در رابطه با تجديد روابط سياسي با انگلستان متذكر شد: «جاي مسرت است كه دولت جناب آقاي زاهدي كه خود يكي از طرفداران جبهه ملي بوده تصميم دارند كه شرافتمندانه از حيثيت و آبروي ملت ايران دفاع كرده و در راه صلاح و وفاق ملت حداكثر فداكاري را بنمايند.» (كيهان 12 آبان 1332)
آيت‌الله كاشاني پس از كودتا در هيچ كدام از گفتارها و نوشته‌هاي خود، سخن و موضع‌گيري عليه كودتا و كودتاچيان بروز نداد و پر واضح است كه چنانچه به انجام كودتا بدگمان بود، اعلام موضع صريح و علني مي‌كرد. هرچند در سال‌هاي پايان عمر آيت‌الله حضوري در فعاليت‌هاي سياسي نداشت، اما قرائن موجود رابطه حسنه‌اي را با رژيم توسط او نشان مي‌دهد. حضور حسين علاء نخست‌وزير در مجلس ختم فرزند آيت‌الله كه در آنجا منجر به ترور نا‌موفق علاء شد و همچنين ديدار با دكتر علي اميني وزير دارايي دولت كودتا و عاقد قرارداد كنسرسيوم نفت و همچنين عيادت اميني در كسوت نخست‌وزيري و شخص محمدرضاشاه از آيت‌الله هنگام بيماري و بستري شدن در بيمارستان، همگي گواهي بر روابط حسنه آيت‌الله است.

۱۳۸۹ آبان ۲۸, جمعه

بیاد شهید آرمان‌گرا، دکتر مجید شریف



دردا کــه رفــت سرو خرامانی           از گلْــستــان میـهـن ایـرانی
کُشتند شبـ‌دلان ستـم پیشه           از مــا یکی ستاره‌ي نورانی
از مـــا یکی ابــــــــوذر دیـگر را         از مـــا یکی برادر ایــــمانی
همسنگر ادیب هنرمندی               دریادل شریف سخندانی
یک شب "ترانه‌ای ز معـــلم" را               بر خواند آنچنان به خوش الحانی
کز شوق آن به ظلمت شب دیدم        خورشید را خجسته و نورانی
خورشید جاودانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ي ایمان را             پیروز بر "مثلّث شیطانی".
آغاز نامه هاش مزیّن بود               با آیه های دلکش قرآنی
از عاشقان حضرت مولا بود            بیگانه با سیاست سفیانی
پر بود از شکوه گل توحید              در لحظه های آبی پایانی
می رفت تا ستاره بیاویزد               از آسمان مشرق ایرانی
رفتی و بی چراغ رخت ای یار        ما مانده ایم و این شب ظلمانی
ما مانده‌ایم و خیل حرامی ها          ما مانده‌ایم و این ره طولانی
دیدار دوست بر تو مبارک باد        ای سالک طریقت عرفانی! (۱)


یادآوری افکار و اسامی و یادبود برای شهدای راه آزادی و بیداری و استقلال و شرافت و انسانیت، خجسته رویدادی است که در جوامع آزاده و انسان محور و آزاداندیش، همواره مورد نظر و تذکر است. امری که فرخنده و ارزشمند و انسان‌ساز است و مایه‌ي پیوند و همبستگی و همدلی یکایک شهروندان یک جامعه خواهد شد. از این رو، پرداختن به چنین شخصیت‌هایی امری لازم و ضروری می‌نماید.
در این مجال خواهم کوشید فردی را خدمت علاقمندان و همراهان گرامی، علی‌الخصوص جوانان پیرو خط فکری شریعتی معرفی نمایم که زندگی و زیستن‌اش، خود الگو و روشی است برای بسیاری از جوانان و تلاش‌گران اجتماعی. گرچه او یکی از شاگردان فهیم و اندیشمند دکتر علی شریعتی بوده است، اما ستایش و یادآوری او بیش‌تر و پیش‌تر بدلیل شخصیت و منش فردی او است و جایگاهی که بعنوان یک روشنفکر و  آگاه اجتماعی، می‌تواند برای نسل امروز داشته باشد و همچو یک الگو برای این نسل تازه به میدان آمده عمل کند.
فردی که با دانش و بینش و فعالیت‌های اجتماعی و عقیدتی خویش، به روشنی می‌توانست برای نسل جوان فعلی ایران و بسیاری از هم‌میهنان، نیرویی ارزشمند و مغزی فعال و اندیشه‌ای پویا و قدرتمند باشد...

*   *   *

مجید شریف در 4 بهمن 1329 در تهران به دنیا آمد. او تحصیلات متوسطه‌ي خود را در دبیرستان هدف3 در سال 1347 به پایان رسانید و در امتحانات کنکور آن دوران، ضمن قبولی در دانشگاه شیراز، تهران‌، پلی‌تکنیک و صنعتی شریف با رتبه‌ي اول در رشته‌ي ریاضیات، در امتحان بورسیه‌ي بانک مرکزی جهت اعزام به امریکا نیز حائز مقام می‌شود. به‌دلیل عدم علاقه به علوم بانکی، از تحصیل در امریکا صرف‌نظر کرده و رشته‌ي فیزیک را بر می‌گزیند و لیسانس خود را در همین رشته، در دانشگاه صنعتی شریف اخذ می‌کند. از این رو بلحاظ دانش بالا و هوش سرشار‌اش، و نیز بدلیل کسب نمرات بالا در تمامی دوران تحصیل خود، از سوی وزارت علوم وقت به عنوان بورس به آمریکا فرستاده می‌شود (که این اقدامات علمی-فرهنگی در آن دوران بسی قابل تامل و ارزشمند است) و در آنجا بدلیل پرداختن به فعالیت‌های فکری و سیاسی، از اخذ مدرک دکترای فیزیک بازمی‌ماند.

او پس از انقلاب به ایران بازمی‌گردد و بدلیل برخی تمایلات و همچنین گرایشات سیاسی و هواداری از خط فکری دکتر‌علی‌شریعتی، در سال 62 مجبور به ترک ناخواسته‌ي ایران می‌شود و در فرانسه به ادامه‌ي تحصیل می‌پردازد. او طی دوران گذشته، تقریبا به زبان انگلیسی و فرانسه و آلمانی مسلط می‌شود و جهت پرورش فکری و علمی خود، جامعه‌شناسی را بر‌می‌گزیند و فوق‌لیسانس و دکترای خود را در همین رشته از دانشگاه تتبعات عالی اخذ می‌کند. او پس از 12 سال تحقیق و پژوهش و تحصیل و کسب تجربیات سیاسی و اجتماعی، در آبان سال ۱۳۷۴ به قصد خدمت فکری و فرهنگی و همچنین مناسب‌دیدن شرایط فرهنگی-سیاسی-روانی جامعه در دوران اصلاحات، به میهن خویش باز‌می‌گردد.
دکتر مجید شریف از مترجمان و محققان توانمند کشور بود. او طی سالهای 77 – 74 به جرگه‌ي مترجمان حرفه‌ای و پرکار پیوست و چندین کتاب جدی و ارزشمند را به زبان‌های انگلیسی و فرانسوی ترجمه کرد. او روشنفکری مستعد و پویا بود و طی چند سال فعالیت مستمر خویش، تالیفات و ترجمه‌های فراوانی را از خود بجای گذاشت. او دغدغه‌ي انسانی داشت و در راستای پروژه‌ي "عرفان – برابری – آزادی" به فعالیت‌های اجتماعی و آگاه سازی خود ادامه داد.
فعالیت‌های او و پیوند سریع او با نویسندگان و مترجمان و برخی احزاب سیاسی و گروه‌های فعال مدنی سبب گشت تا در نهایت، در آبان ماه سال ۱۳۷۷، (تاریخ دقیق شهادت وی مشخص نیست / از ۲۸ آبان تا ۴ آذر)(۲) به شکلی ناجوانمردانه و ضد انسانی، با مرگی ناباورانه چشم از جهان فروبندد و به زعم بسیارانی، او نیز همچون معلم شهید خویش به قتل رسید و به جمع شهدای نویسنده و مشاهیر ادبی و اجتماعی و فرهنگی این کشور پیوست ...

دکتر مجید شریف، در ایامی به شهادت رسید که سلسه قتل‌های زنجیره‌ای در ایران، افکار و اذهان عمومی و جهانی را بخود معطوف ساخته بود و اهمیت وجود چنین شخصیت‌هایی بود که امروزه بسیاری از اقشار آگاه جامعه‌ي ایرانی را برآن داشته که حقیقتا چرا و به چه دلیل اصلی و اساسی، تنی چند از روشنفکران – نویسندگان – صاحب‌نظران و فعالان مدنی و اجتماعی در این کشور به شیوه‌های غیراخلاقی و غیرانسانی و کاملا غیر مسئولانه از بین رفتند و تا به امروز نیز هیچ نهاد حقوقی – قضایی – امنیتی و سیاسی نیز پاسخگوی این اعمال به اصطلاح خودسرانه نبوده‌اند !؟

بهر روی شاید بتوان بخشی از دلایل و انگیزه‌های اساسی چنین رفتارهایی را در منش و روش و شخصیت و کارنامه‌ي فکری و عملی همین اشخاص جستجو کرد و پی به بسیاری از مسائل برد!

دکتر مجید شریف، بدلیل توانایی و پشتکار و سرعت در امر ترجمه به حدی بود که توانست در ظرف دو سال و نیم، کتاب‌های ذیل را با نثری روان و شیوا ترجمه نماید:

۱ – تاریخ یک ارتداد، اسطوره‌های بنیانگذار سیاست اسرائیل، اثر رژه گارودی
۲ – تاریخ یهود، مذهب یهود، اثر اسراییل شاهاک
۳ – زن شورشی (زندگی و مرگ رزا لوکزامبورگ)، اثر ماکس گالو
۴ – اراده‌ي قدرت، اثر نیچه
۵ – فلسفه در عصر تراژیک یونانیان، اثر نیچه
۶ – مقاله‌ای مفصل از کتاب مذهب، اثر ژاک دریدا (چاپ نشده)
۷ – سپیده دمان، اثر نیچه (ترجمه‌ي ناتمام)

علاوه بر آثار فوق، شریف تالیفات و ترجمه‌های دیگری نیز دارد که مربوط به سال‌های قبل و بعد از انقلاب می‌شود. از میان تالیفات‌اش «اسلام راستین تولدی دیگر می‌یابد» مهم‌ترین کتابی است که وی در سال ۱۳۵۴ در آمریکا می‌نویسد و بهترین ترجمه‌اش – که خود بشدت بدان علاقه داشت، کتاب «پیامبر» جبران خلیل جبران است که در سال ۱۳۶۸ به هنگام اقامت در فرانسه آن را به‌طور موزون و آهنگین ترجمه می‌کند. همچنین در سال ۶۵ کتابی را با عنوان "تجدید عهد با شریعتی " منتشر می‌سازد.
آشنایی مجید شریف با حسینیه‌ي ارشاد و در پی آن با معلم شهید دکتر علی شریعتی، زمینه‌ای شد تا شریف بعدها در امر تدوین و تنظیم آثار وی همت گمارد. وی که یکی از اعضای اصلی دفتر تدوین و تنظیم مجموعه آثار معلم شهید بود، طی سال‌های ۵۸-۶۲ در تدوین بیست و هشت جلد از سی و پنج جلد مجموعه آثار دکتر شریعتی مشارکت و همکاری جدی و اساسی نمود. بدین ترتیب به همت او و تنی چند از دوستانش‌، میراثی گرانقدر و پرمایه برای نسل‌های بعد فراهم می‌آید. این کار از موثرترین و ماندگارترین خدمات فرهنگی است که در کارنامه‌ي درخشان و پربار زندگی پرفراز و نشیب او به ثبت می‌رسد.
همچنین، در جنب فعالیت‌های فکری و فرهنگی، شریف نسبت به مسائل اجتماعی حساس بود و همواره در جهت حل آنها فعالیت می‌کرد. او در طی سی سالی که چشم بر شناخت جامعه‌اش گشوده بود، هرگز چشمش را بر دردها و رنج‌ها و مشکلات مردم میهن‌اش نبست، و هرگز دغدغه‌ي اعتلای انسان و تحقق آرمان‌های انسانی را از دست نداد. از این رو او الگوی یک روشنفکر موفق بود که تا دم مرگ به آمال بلند انسانی در عمل وفادار ماند.

لزوم شناخت و تحقیق و بررسی و کسب الگو از زندگی و زمانه‌ي چنین شخصیت‌هایی‌، نیاز اصلی و اساسی بسیاری از جوانان بادغدغه‌ي این مرز و بوم می‌باشد و کمبود چنین انگیزه‌ای‌، متاسفانه بشدت احساس می‌شود.

از این روست که بهترین و ارزنده‌ترین سپاسگزاری‌ها، یادآوری‌ها و تجلیل‌ها، شناخت دقیق و کسب تجربه از زندگی و تفکر و روش این افراد است و در نهایت، بکارگیری و ادامه‌ي مسیر فکری و عقیدتی ایشان، با بهره‌گیری از روش‌ها و آگاهی‌ها و امکانات موجود زمانه‌ي امروز است. باهی را که «معلم مردم» گشود و شاگردان و ره‌پویان او این مسیر را رهنمون گشتند و نسل امروز و فردا نیز در ادامه‌ي همین مسیر، به پاس ارج نهادن به کرامت انسانی و دغدغه‌ي بزرگ انسانی و خون پاک و رهایی بخش شهیدان همیشه حاضر، نام و یاد این بزرگ‌مردان را زنده نگاه داشته و دین خود را نه به ایشان، که به خود و وجدان پاک خویش، ادا خواهند نمود ...

ایدون باد

روانشان شاد و یادشان گرامی باد



ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

با بهره‌گیری از کتاب ارزشمند "مثل مردمک چشم خویش" –نشر یادآوران ۱۳۷۹

۱۳۸۹ آبان ۱۸, سه‌شنبه

اندرحکایت قرآن سوزان و سخن ستیزان



چندی است که جماعت مسلمان ، بانگ برداشته‌اند و نوای وا مصیبتا سر داده‌اند و ای دریغ‌ها گفته‌اند و این واقعه‌ي دردناک انسانی (قرآن سوزی و اسلام ستیزی) را به عزا نشسته‌اند . اینان نمی‌دانند که با سوزاندن چند کاغذ و بی حرمتی به یک کتاب ، « کلام » و « کلمه » از میان نمی‌رود . احساس و میراث جاودان ، تهی نمی‌شود و آنچه که کلام « خداوند » می‌خوانند‌اش ، بی‌حرمت و آبرو نمی‌گردد . گر نیک بنگریم ، در این حماقت آن دسته‌ي بحران آفرین نیز همراه و هم داستان با اینان ، این کار زار بلاهت و حماقت را به پیش می‌رانند !

آن یکی نمی‌داند و نمی‌خواهد بداند که معجزه‌ي « کلام » را با سوزاندن و خشکاندن و چوب و چماق و سحر و جادو  و سانسور و ... نمی‌توان از میان برد ، و این دیگری درک نمی‌کند که در این بازی مضحک ، اسباب و آلت دست بازی‌گردانانی شده و می‌شود که خود پیشگامان عرصه‌‌ي سوزش و سازش‌اند !
آنانکه می‌پندارند معجزه‌ي کلام و سحر سخن را می‌توان اینچنین مقابله کرد ، شوربختانه راه را از بیراهه جسته‌اند و خرد را بازیچه‌ي حب و بغض و دگم‌ها کرده‌اند . اگر « کلام » سوزاندنی بود ، امروزیان همچو اسلاف پیشین خویش ، به اصول و ریشه‌ي خویش باورمند نبودند و در پیچ و خم آثار و میراث پیشینیان ، غور و تحقیق نمی‌کردند. چه کتاب‌خانه سوزان ادوار تاریخ ، به روشنی مبین و مصداق این حقیقت است ...
این بحران آفرینی و دامن زدن به چنین اعمال خشونت بار و تعصب‌آمیز و این اعمال ناشایست و بدور از فرهنگ و خرد بسیارانی ، امروزه ریشه در فتنه‌ي سیاست کاران دارد و از دکان نظریه‌‌‌‌پردازان نالایق و فرصت طلب (و منادیان و حامیان : استعمار – استثمار- استحمار) آب می‌خورد . کسانی که نه درد انسان دارند و نه دغدغه‌ي رهایی و آزادی و آزادگی انسان را . نه به حقوق حقه‌ي آدمیان می‌اندیشند و در برای جان و مال و حیثیت و شرافت انسان و میراث مبارک انسانی محلی از اعراب نمی‌شناسند .این جماعت رنگارنگ و متکثر ، در لباس‌های مختلف و ظواهر گوناگون جلوه می‌کنند و عوام‌الناس را به بازی می‌گیرند و خلایق را به جان هم می‌اندازند . جماعتی که هر روز با یک دسیسه و نیرنگ تازه ، شورش و بحران و فتنه‌ي تازه‌ای را بر می‌انگیزند و بساطی تازه را برپا می‌سازند و از آب گل‌آلود ماهی می‌گیرند ...

حال در این میان ، عوام و توده‌ي ناآگاه هستند که فریب این فریب‌کاران و توطئه‌گران بین‌المللی را می‌خورند و بی هیچ شک و شبهه‌ای ، دست‌اندرکار این افکار و بحران‌ها می‌شوند . عوامی که آنچنان گرفتار « تیغ – طلا – تسبیح » و فقر و نکبت و جهل آمده‌اند که امیدی به فهم و درایت ایشان (به این زودی‌ها) نمی‌رود . حال در این میان ، بحران آفرینان ، نیاز به دو عامل مهم و هدایت کننده دارند . یکی عامل بیرونی (خارجی) و دیگری طعمه‌ي داخلی است . اولی می‌سازد و دومی می‌تازد !

عبرت و تجربه‌اي که از این قبیل ماجراها می‌توان گرفت ، درسی است تاریخ ساز و انسان آموز . درسی که خردمندان و اهل فهم و درایت و تسامح و تساهل توانایی پذیرش و درک آنرا دارند و نه جماعت شمشیر بدست و رگ و خون بجوش آمده و چشم و گوش بسته‌ي متعصب ...

مولوی بزرگ می‌فرماید : 
تا قیامت میکند قرآن ندا
ای گروه جهل را گشته فدا
این بساط جاهلیت را کسانی نیز دامن می‌زنند و نمک بر زخم می‌شوند که خود مستقیم و یا غیرمستقیم در این کارزار سهیم‌اند و دستیار . کسانی که از کاه ، کوه می‌سازند و آتش بر می‌افروزند و بجای شفاف‌سازی و وسعت نظر و پرداختن به جنبه‌های تاریک/روشن این موضوعات و ترویج روحیه‌ي صلح‌جویی و خرد ورزی ، سرکرده‌ي توده‌های متعصب و ناآگاه می‌شوند و در این فتنه سهیم می‌گردند. این کسان ، در طول تاریخ همواره همین نقش را بازی کرده‌اند . دفاع از دین و آئین و مذهب و شریعت و حتا خدا را اولین وظیفه‌ي خویش می‌پندارند و بنام خدا و بنام خلق‌های مومن ، خود را صاحب‌امور و منادیان و مصلحان تاریخ می‌شناسند .
این جماعت دکان دار ، خود را آیت و نشانه‌ي دین و خدا می‌دانند و می‌نامند و برای خود حقوق و جایگاه والایی قائل‌اند. این نان به نرخ روز خوران و متزوران بی‌ریشه ، در این کارزار نیز هم دست و هم‌داستان همان فتنه‌گران و بحران‌سازان هستند . جماعتی که نه دین می‌شناسند و نه خدای ادیان را . نه حرمتی برای انسان می‌شناسند و نه احترامی برای مومنان . نه ارزش‌های زیبای انسانی را قدر می‌شناسند و نه در برابر ظلم و جور و ستم و استبداد و دیکتاتوری ، جایی برای مبارزه‌ای ...
اینان ، تنها نان دین می‌خورند و کار دنیا می‌کنند . جز این وظیفه‌ي دیگری ندارند و مسئولیت دیگری نمی‌شناسند . این آدمک‌های دروغین و متزور ، خود قرآن سوزان حقیقی تاریخ بوده و هستند !
این جماعت بی‌دغدغه و بی وجدان ، بنام خدا ، خلق‌ها را به زنجیر می‌کشند و از خون مظلومان و حق گویان و روشنگران ، باده‌ي شراب‌های خویش را رنگین می‌کنند و بر اجساد مستضعفین و ستم‌کشان و بی‌گناهان ، منبر و محراب می‌سازند و اذان « زور » می‌گویند و صلاة  « جنون » می‌خوانند و خدای "قاسم جبار" را نیایش می‌کنند. خداوندی که هم جنس خودشان است و هم کیش ایشان . خداوند جهالت و زور و ستم و جنایت و  دروغ و وقاحت . خداوندی که آنچنان سردرگریبان خویش فروبرده است و گرفتار مصائب خویش است که حتا قدرت احقاق حقوق خود را هم ندارد و آنچنان حقیر و فرومایه است که بندگان‌ و نشانه‌ها و پیروان‌اش (مومنان و آیات عظام) باید امورات او را بگذرانند و حق‌اش را بستانند ..!
آن خداوند و این پیروان و شریعت‌مدارن ، هر دو نیازمند هم‌اند و نگهدار هم . در این استحاله‌ي جان‌فرسا و این جبر طاقت‌فرسا و این جنایت و حماقت بشری ، راز و رمز‌های فراوانی نهفته است که بزرگ‌اندیشمندان و خردورزان و اهالی فکر و فرهنگ و انسانیت ، بخوبی بدان‌ها پرداخته‌اند و نکته‌های فراوانی را از پی آن افشا ساخته‌اند ...
بهر روی ، آدمی از این بلاهت و حماقت و استثمار توده‌های ناآگاه و کج‌اندیش ، بیاد این سخن حافظ می‌افتد که به زیبایی گفت : 
زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه شد؟
دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند.  

به امید آن روزگار که صلح و سازش و تسامح جای حقارت‌ها و نیرنگ‌ها و فریبکاری‌های این جماعت را بگیرد و مومنان حقیقی و دلسوزان راستین پیام وحی ، از بیم ابلیسان پیروز مست ، که سور عزای ما را بر سفره نشسته‌اند ، «خدای» را در پستوی خانه نهان نسازند و با عشق و ایمان و آزادی و آزادگی ، منادیان حقیقی « کلمه » و باورمندان همیشه مومن « سخن » ها باشند ...
ایدون باد

۲۶ شهریور ۱۳۸۹


بازتاب این مطلب در :  جرس  -  رادیو آزادگان